سوتی های باحال 8
1
آقا ما داشتیم با دوستمون کناره های زاینده رود پیاده روی میکردیم که خوردیم به یه دوتا اتوبوس دختر دبیرستانی که اردو اومده بودن اصفهان،رفیقم اومد بپرونه گفت چه گله ی نازی شما چوپون نمیخواین یدفعه یکی از دخترا گفت ن ما سگ گله میخوایم و تو یه اقدام هماهنگ صدتا دختر بهمون خندیدن اونجا هم فوق العاده شلوغ منم خودمو کشیدم کنار و همرنگ جماعت شدم و .... بهش
2
من سر کوچه هم میخوام برم پیاده نمیرم شب بود میخواستم برم بغالی سر کوچه موتورو کشیدم بیرون رفتم خرید کردم پیاده برگشتم خونه! بعد از یک ساعت یادم اومد موتور رو جا گذاشتم . رفتم موتور رو بیارم یارو یه لبخندی زد گفت عاشقی گفتم نه تو چی گفت گیجم که هستی
3
نزدیک ظهر بود،،مادرم گفت : ناهار کتلت داریم برو دوتا بربری و یه ماست بگیر تا من نماز میخونم وناهار رو آماده میکنم اینجا باش،،رسیدم سر کوچه بچه ها با ماشین داشتن میرفتن شمال و اومده بودن دنبال من ( ما یه روزه زیاد میرفتیم) منم سوار شدم و رفتم، نیم ساعت بعد بابام شاکی زنگ زد رو گوشیم گفت کجایی منم که از همه جا بیخبر!!! گفتم تو جاده هراز،،،،به دفعه یادم افتاد که الان همه دور سفره جمعا،،،فقط تصور کنین....گفتم،،الو...الو. صدا نماید...بابام هم گفت خودت که میای!!!!
4
خاهرم یک سال ازم بزرگ تره تو دوران راهنمایی برای اولین بار خواستیم باهم بیایم خونه کنار دکه بلیط فروشی منتظر اتوبوس بودیم خاهرم کیفشو گزاشت کنار دکه رفت تا مجله ها رو ببینه
کیفش از اینا که یدونه بند داره کیف خودم کوله پشتی بود عاغا منم حس خواهرانم گل کرد گفتم کیفش کسیف نشه برداشتم انداختم رو شونم تو همین هین اتوبوس امد عاغا دخترا هم عین ی گله گاو وحشی دویدن سمت اوتوبوس ماهم که راهمون دور خاستیم از قافله جا نمونیم دویدیم خاهرم بیلیط داشت سریع سوار شد چون من نداشتم تا امدم از این و اون بلیط جور کنم اتوبوس رفت من موندمو دوتا کیف خلاصه پشت بندش اتوبوس بعدی رسید سوار شدم چمتون روز بد نبینه همچی نگام میکردم داشتم میمردم از خجالت رفتم خونه مامانم میگه پس کو خاهرت؟ گفتم نمیدونم والا اون که زود تر از من امد بعد پنج دقیقه خاهرم امدگفتم کدو قبری بودی نگرانت شدیم دیدم پخش زمین شده داره میخنده میگم چته میگه من بخاطر تو ایستگاه بعد از اتوبوس پیاده شدم داشتم میومدم جات که دیدم عه تو سوار اتوبوس داری میری خلاصه اونم بی پول کل راهو بدون کیف پیاده امده
5
من یه بار با دوستم قرار داشتیم ولی دیر کرد زنگ زدم همراهش تا برداشت گفتم پدر سوخته کجایی منو نیم ساعته کاشتی اینجا؟اونطرف تلفن باباش گفت هادی رفته بیرون گوشیش تو خونه جا موندهاز خجالت آب شدم رفتم زمین
6
يه شب كل فاميلاي بابام خونمون دعوت بودن ،من يه پسر عمه دارم ،خلاصه شام خورديمو رفتيم تو اتاق من،منم داشتم با كامپيوتر بازي ميكردم كه اون اومد حالمو بگيره يه پاشو گذاشت رو ميز كامپيوتر اونكي هم رو تخت خواست ب....ه كنار سرم كه يه صداي مهيبي ايجاد شدو ديدم اروم رفت پايين و كم كم شروع كرد اروم دست ماليدن تا رسيد به مچ پاش كه ديدم ناراحته،نگو ر.ده بود به كل شلوارش ديگه تا اخر شب از اتاقم بيرون نيومد
7
يه معلم داشتم كلاس خصوصي ميومد خونه بم عربي درس ميداد فقط چشماش يكم لوچ(كج)بود،اقا ي روز با داداشمو دخترخالمو زن داداشم رفته بوديم برف بازي تو اون سرما وسط گرم شدن كناره اتيش زنگ زد منم كه اعصابشو اون لحظه نداشتم ديدم اونه گوشيرو گذاشتم تو جيبم،طرف معلم هر سه تاشونم شده بود كه همه شروع كرديم ي ربع پشت سرش حرف زدن كه چشاش اينجوريه و منو نگاه ميكنه با دوستم حرف ميزنه و...كه گوشيمو نگاه كردم ديدم بله گوشيرو جواب دادم اونم داره ي ربع گوش ميده،،.تا يه هفته دپرس بودم،ولي تا الانم كه ميبينمش به روم نياورده، خدا كنه نشنيده باشههههههه
پارک خنده و شادی...ما را در سایت پارک خنده و شادی دنبال میکنید
برچسب: سوتی های صدا و سیما,سوتی های المپیک ریو,سوتی های خیابانی,سوتی های,سوتی های قرآن,سوتی های المپیک,سوتی های خنده دار,سوتی های المپیک 2016,سوتی های خارجی,سوتی های تلویزیونی, نویسنده: بازدید: 296